خرید بک لینک

قصه که تمام میشود
آدمها به کجا میروند؟!

#شمس_لنگرودی

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

بیا دست به آسمان ببریم و کمی دعا کنیم ؛برای آرزوهایی که داریم ، برای حالِ خوبی که آرزو داریم و برای دردهایی که برای کشیدنشان طاقتی نداریم !بیا دعا کنیم که آسمانِ دلِ این مردم، میزبانِ رنگین کمانِ همد

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

پدر بزرگ مى گفت؛
انتظار كارِ مَرد نيست!
يك دلِ قوى مى خواهد كه
در تنِ مَرد قرارش نداده اند!
زن بايد باشد
تا انتظار را تاب بياورد

مَرد؛ هزار وُ يك جور فكر مى كند
وَ در آخِر مى اندازدش دور.
زن امّا،
مى ماند
به هر جان كندنى
مى ماند ...

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

من به این معجزه ایمان دارم ...

" منتظر باید بود تا زمستان برود؛
غنچه ها گل بکنند ... "

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

نمیتونی از شر ترسهات رها شی،
اما میتونی یاد بگیری
باهاشون زندگی کنی ...

#کرونا#قرنطینه#تعطیلات#افسردگی#

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28


هیچکدوممون از دو دقیقه بعدمون خبر نداریم...

#کرونا#قرنطینه#تعطیلات#

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

گوشیم برای چندین بار هست که زنگ می خورد چشمانم به صفحه گوشی دوخته اما حوصله حرف زدن ندارم مسیج پشت مسیج گوشی را خاموش می کنم دوباره به حالت اولم برمی گردم امروز هشت روز است که از خانه بجز جلسه خارج نشدم تحمل ادامه این روزها را ندارم و فکر می کنم دور شدن از بچه ها تنهاترم کرده خدایا به همه ما صبر و تحمل عطا کن تا بتوانیم این دوره را طی کنیم .خدایا کنارم باش یا رب العالمین

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

با تمدید شدن تعطیلی هفته سختی خواهم داشت تعطیلات بسته شدن مدارس به هفته دوم کشید درو پنجره رو بستیم دارم به این فکر می کنم چطور می تونم این هفته یا هفته دیگه رو تاب بیارم

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28


من دستهایم را به تو میسپارم
تو شانههایت را به من
پایانی زیباتر از این برای دلتنگی نیست.
#لیلا_مقربی

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

کاش یک شب خدا بپذیرد دعوت مرا به میهمانی دلمبنشیند روبروی مننگاهم کند، نگاهش کنمدستانم را بگیرد و لبخندی از مهر بر نگاهم بریزدشروع کند به گفت و گو...وجب به وجب، دلم را بازخوانی کنداز غصه هایم بگوید

برچسب: نویسنده: هلیا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 23:28

صفحه بندی